تبلیغات
تفریحی و سرگرمی - مطالب ابر هاشمی

نامه آیت الله راستی کاشانی به هاشمی

یکشنبه 12 خرداد 1392 11:56 ق.ظنویسنده : ali

 

نامه آیت الله راستی کاشانی به هاشمی

نامه آیت الله راستی کاشانی به هاشمی

“غافلان حضور شما را تحمل نکردند”

اگرچه غافلان و بدخواهان حضور شما را تحمل نکردند؛ لیکن با این اقدام و پاسخ مثبت به تقاضای عمومی؛ در پیشگاه تاریخ و روح بلند امام راحل سربلند و سرفراز خواهید بود

در ادامه قدردانی مراجع معظم از حضور امیدآفرین آیت الله هاشمی رفسنجانی در صحنه انتخابات ۹۲،آیت الله راستی کاشانی نیز طی نامه ای به ایشان نوشتند: خدای را شاکرم؛ شما که از ارکان نظام و از اصحاب برجسته حضرت امام قدس سره و فرزند معنوی ایشان و حامی ولایت فقیه و امین رهبری هستید؛ این چنین مورد اقبال عمومی قرار گرفته؛ مایه ایجاد شور و نشاط و امید در ملت مسلمان ایران شدید.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ، در متن این نامه آمده است:

بسمه تعالی

آیت الله آقای هاشمی رفسنجانی دامت تاییداته

جنابعالی با حرکت فداکارانه و از خود گذشتگی؛ برای رضای حق تعالی؛ با هدف پاسداری از مذهب حقه و گسترش مکتب اهل بیت عصمت و طهارت؛ پیگیری اهداف عالی بنیانگذار جمهوری اسلامی؛ عقلانیت و اعتدال و جلو گیری از افراط و انحراف؛ در عرصه انتخابات حاضر شدید.

اگرچه غافلان و بدخواهان حضور شما را تحمل نکردند؛ لیکن با این اقدام و پاسخ مثبت به تقاضای عمومی؛ در پیشگاه تاریخ و روح بلند امام راحل سربلند و سرفراز خواهید بود.

خدای را شاکرم؛ شما که از ارکان نظام و از اصحاب برجسته حضرت امام قدس سره و فرزند معنوی ایشان و حامی ولایت فقیه و امین رهبری هستید؛ این چنین مورد اقبال عمومی قرار گرفته؛ مایه ایجاد شور و نشاط و امید در ملت مسلمان ایران شدید.

برخود لازم دانستم علاوه برارج نهادن به این خیرخواهی شما؛ صبر و پایداری و مظلومیت شما را در برابر آماج کینه ها و ناسزاها و تهمت‌های ناروا یادآور شده، استقامت شما را برای حفظ نظام و آرمانهای امام، ستودنی و بیادماندنی بدانم.

از باری تعالی سلامت و سعادت، توفیقات وتاییدات شما را در ظل توجهات حضرت بقیة الله الاعظم (عج) مسئلت دارم.

۱۶ رجب المرجب ۱۴۳۴

حسین راستی کاشانی


برچسب ها: آیت الله راستی کاشانی ، نامه آیت الله راستی کاشانی به هاشمی ، نامه به هاشمی ، هاشمی ، کاشانی ، کاشانی و رفسنجانی ،
آخرین ویرایش: - -

 

هاشمی، بازرگان نشد

یکشنبه 12 خرداد 1392 11:42 ق.ظنویسنده : ali

 

هاشمی بازگان نشد

هاشمی، بازرگان نشد


* رد هاشمی دوران ساز است

* تشکیل اپوزیسیون دموکراسی خواه، حقیقت ایران ۹۲ است

* دموکراسی‌خواهی ایران تازه شروع شده است

«آچار» به دست آمد، «آچارفرانسه». شوخی شوخی می‌گوید برای خروج ایران از وضعیت امروز کار از آچار و «پیچ‌گوشتی» گذشته و «بلدوزر» نیاز است.

دوازدهمین کسی که «زیررادیکال» روزنامه «بهار» آمده انتقاد‌هایش را مدام زبانی می‌کند؛ در هر فرصتی حرفش را می‌زند.

نمایشگاه مطبوعات دو سال قبل وقتی به غرفه روزنامه‌ای آمد که در آن کار می‌کردم، یک ساعتی مقابل مردم گفت‌وگو کردیم. به‌عنوان یک استاد علوم سیاسی دانشگاه از محبوبیتی چشمگیر برخوردار است. بعضی دنبالش می‌رفتند و از او امضا می‌گرفتند؛ چنان‌که انگار فوتبالیست یا بازیگر است.

میهمان شماره ۱۲ «زیررادیکال» به دفاع از «اکبر هاشمی» شهره است. در اوج دوران اصلاحات منتقدان اصلاح‌طلب هاشمی‌را که امروز همراه و مدافع او هستند «دوم خردادی‌های جوان» نامید. او هاشمی را ظرفیتی برای حرکت ایران به دموکراسی می‌دانست و می‌داند. با استفاده از عبارت «عدم احراز صلاحیت» برای هاشمی مخالف است و «رد صلاحیت» را واقعی، درست و دقیق می‌داند. به گمان میهمان «زیررادیکال» ، «رد صلاحیت» هاشمی دوران جدیدی در ایران رقم می‌زند و مقدمه تشکیل «جبهه دموکراسی‌خواه» و «اپوزیسیون درون نظام» است؛ قابله زایمان این جبهه را هم «شورای نگهبان» می‌داند.«صادق زیباکلام» آچار را برای این خریده بود که بنا بر تهدید دخترش در دوراهی نظاره‌گر شدن کوچ فرزند به خانه پدربزرگ یا تزریق هوای تازه و مطبوع با تعمیر «کولر» قرار داشت.زیباکلام به اجبار راه دوم را انتخاب کرده بود تا لابد چندوقت بعد «بلدوزر» سراغش نیاید.

«هاشمی‌رفسنجانی و دوم‌خردادی‌های جوان» را به‌یاد دارید؟

بله. عنوان کتابی است که در نقد رفتار اصلاح‌طلبان با آقای هاشمی در اوج دوم خرداد نوشتم.

کدام‌یک بیشتر تغییر کرده‌اند؛ «هاشمی» یا «دوم‌خردادی‌های جوان»؟

هر دو.

الان هم هاشمی پیرتر شده‌است، آن‌قدر که شورای نگهبان به همین بهانه صلاحیتش را احراز نمی‌کند، هم دوم‌خردادی‌ها دیگر جوان نیستند؛ ‌دیر به هم رسیدند گویا.

نه. دوم خردادی‌های حال به‌قول شما پیر شده و هاشمی پیر‌تر شده به‌موقع به هم رسیدند.

اما آنان را از هم پاشاندند؟

در کوتاه‌مدت بله، ‌اما در بلندمدت نه؛ اگرچه اعتقاد دارم اتفاقی افتاد که…

منظورتان احراز صلاحیت هاشمی است؟

صلاحیت هاشمی رد شده است؛ استفاده از لفظ احراز صلاحیت بازی شما با لغات است.

البته ما که بازی نمی‌کنیم؛ گویا از دست شورای نگهبان عصبانی هستید.

اتفاقا از این اقدام شورای نگهبان خوشحال هم هستم. معتقدم ردصلاحیت آقای هاشمی‌رفسنجانی مجموعه‌ای از تبعات بلند‌مدت و کوتاه‌مدت داشته، دارد و خواهد داشت. کوتاه‌مدتش این است که تردید دارم آن موجی که بعد از ثبت‌نام آقای هاشمی به‌راه افتاد، ‌هنوز باقی باشد؛ معتقدم آن موج انتخاباتی از بین رفته است.

قبل از این‌که آقای هاشمی ثبت‌نام کنند مسئله این بود که آیا ایشان ثبت‌نام می‌کنند یا نه و این‌که ایشان می‌آیند یا خاتمی؟ تا ۲۰دقیقه به ساعت ۱۸ روز ۲۱ اردیبهشت هم خبری نبود، ولی وقتی آقای هاشمی ثبت‌نام کردند اتفاقی افتاد که هیچ‌کسی حدس نزده بود؛ ‌دست‌کم ندیده بودم این مسئله مطرح شود. وقتی ایشان ثبت‌نام کردند موجی به‌راه افتاد که می‌توان آن را موج امید نام گذاشت؛ واقعا خود من غافلگیر شدم.

خود من این‌ موج را پیش‌بینی نکرده بودم. فردای روزی که ایشان ثبت‌نام کرده بود، من به‌اتفاق سردار حسین الله‌کرم در بابلسر قرار مناظره داشتیم. صبح جدا از هم حرکت کردیم. دیدم خیلی از دانشجویان می‌گویند ما می‌خواهیم به آقای هاشمی رای بدهیم و برای او ستاد راه‌اندازی کنیم.

متوجه شدم ثبت‌نام آقای هاشمی برای انتخابات ریاست‌جمهوری دانشجویان را به‌وجد آورده است. غایت تصور و تفکر و تحلیل من این بود که اگر آقای هاشمی‌رفسنجانی بیاید، جناح راست چه می‌کند؟ اصولگراها چه می‌کنند؟ قم چه می‌کند؟ روحانیت مبارز چه می‌کند؟ اصلا از این غافل بودم که اگر آقای هاشمی بیاید مردم چه‌کار می‌کنند. فکر نمی‌کردم بچه‌های دفتر تحکیم وحدت هم به هاشمی دل ببندند. بعد متوجه شدم که در کوچه‌وبازار هم موجی به‌راه افتاده است و این مهم است.

خب! حالا که نه از تاک‌نشانی هست، نه از تاک‌نشان. شورای نگهبان موج را شکست.

بله! این موج با ردصلاحیت آقای هاشمی خوابید؛ بدجوری هم خوابید. دلیل اصلی ردصلاحیت‌شدن آقای هاشمی هم شکل‌گیری همین موج امید حمایت از ایشان بود.

با چه دلیلی این را می‌گویید، چون شورای نگهبان در قانون چنین دستاویزی را برای عدم احراز صلاحیت ندارد؟

هاشمی رد صلاحیت شده است. آن‌گونه که من و دیگران موج امید حمایت از هاشمی را دیدیم، آنان هم دیدند. اصولگرایان متوجه شدند که یک سونامی در راه است؛ سونامی‌ای که از دوم خرداد۷۶ قدرت کوبندگی بیشتری دارد و ارتفاع امواجش بلندتر است؛ معتقدم صلاحیت هاشمی‌رفسنجانی به‌همین دلیل رد شد. این موج مهم بود که الان در انتخابات نیست و در راه دیگری است و می‌تواند منشاء تغییر باشد.

این موج اصالت دارد؟

به چه معنا اصالت دارد؟

به این معنا که این موج ثمره رفتار هاشمی و اصلاح‌طلبان نیست؛ کسانی که در چهار سال گذشته نه کنشی داشته‌اند، نه واکنش سازمان‌یافته‌ای، دست‌کم از اواخر سال ۸۸٫ درست است هاشمی آن نمازجمعه معروف را اقامه کرد، درست است او را از نماز‌جمعه‌ تهران برداشتند، درست است که او را به‌نوعی از ریاست خبرگان کنار گذاشتند، یا خودش، خودش را کنار گذاشت؛ اما هاشمی نیز کنش سازمان‌یافته‌ای نکرد؛ پس این موج ناشی از عملکرد آنان نیست.

بله درست است؛ اما شما پاسخ بدهید دلیل این موج چیست.

خب اگر با این موافق‌اید که این موج اصالت ندارد، این موج از دو منشأ برخاسته است؛ یک، کشورداری ویژه احمدی‌نژاد و محافظه‌کاران؛ ‌و دوم‌ ذخیره شدن انرژی‌ای ناشی از اعتراض‌های جنبش و میرحسین موسوی و مهدی کروبی در سال ۸۸؛ یعنی این موج از کنش هاشمی و اصلاح‌طلبان انرژی نگرفته است، یا دست‌کم بخش بزرگی از نیروی این موج ناشی از این نیست.

کاملا با شما موافقم؛ اما چه اشکالی دارد. موج موج است؛ به‌همان دلیل که همه آن ۲۰میلیون رایی که به خاتمی داده شد، رای محمد خاتمی نبود. من جمله‌ای گفته‌ام که روزنامه کیهان چندین‌بار آن را در ستون ویژه کار کرده است و خیلی از اصلاح‌طلبان هم دلخور شدند ولی همچنان معتقدم که اگر شما در دوم‌خرداد ۷۶ به‌جای محمد خاتمی، یک تیرآهن ۱۴ هم می‌گذاشتید، ۲۰میلیون رای می‌آورد.

اصلا آن ۲۰‌میلیون به خاتمی ربطی نداشت. الان هم با شما موافقم؛ اساسا این موج هم به هاشمی‌رفسنجانی مربوط نمی‌شود. خاتمی هم اگر بود این موج به‌راه می‌افتاد، هرکس دیگر را هم که مردم به‌عنوان سمبل مخالفت با احمدی‌نژاد، وضع موجود اصولگرایان می‌دیدند این موج پشت او ‌راه می‌افتاد. بله! با شما موافقم که این موج از ناامیدی و سرخوردگی جمع‌شده در جامعه حاصل شد تا کنش اصلاح‌طلبان.

اگر این‌گونه است این موج در کنش سیاسی و اجتماعی ایران نمی‌تواند اصالتی داشته باشد و احراز صلاحیت‌نشدن هاشمی این موج را از میان برده است.

گفتم که این موج محصول یک جریان سیاسی نبود که اصلاح‌طلبان، دگراندیشان، اپوزیسیون و هرچه نام آن را بگذاریم برای آن زحمت کشیده و کار کرده‌ باشند، اصلا و ابدا؛ آنچه این موج را به‌راه انداخت ناامیدی و سرخوردگی ناشی از سیاست‌های چهار سال و هشت‌سال گذشته بود؛ اما مهم نیست.

مهم است؛ براساس توضیح شما، وقتی احمدی‌نژاد رفت این موج هم ناپدید می‌شود.

نه. چون تمام موج حمایت از هاشمی به احمدی‌نژاد بازنمی‌گردد. مردم مجموعه اصولگرایان را در چهار و هشت‌سال گذشته مسئول وضع موجود می‌دانند؛ قرار نیست که اصولگرایان از ایران کوچ کنند. چون اصولگرایان بر سر کار هستند و ادعایشان این است که همچنان راهشان را ادامه می‌دهند پس منشاء این موج هم باقی می‌ماند. الان اصولگرایان مشکل دارند چون سابقه‌شان به روشنی خبر از یک کشور‌داری ناموفق می‌دهد. آقای ولایتی مشکل دارد، آقای حدادعادل مشکل دارد، آقای قالیباف مشکل دارد، آقای سعید جلیلی مشکل دارد، مشکل آن‌ها این است که جامعه نگاهشان می‌کند و می‌گوید شما چگونه باتوجه به عملکرد هشت‌ساله‌تان می‌خواهید از ما رای و بیعت بگیرید؛ بنابراین فقط عملکرد آقای احمدی‌نژاد مطرح نیست و مجموعه عملکرد اصولگرایان در هشت‌سال گذشته مسئله است.

شما گفتید دوم‌خرداد ۷۶ اگر هر کسی جای خاتمی می‌آمد این جریان راه می‌افتاد؛ چون مردم احساس می‌کردند یک جریان مخالف وجود دارد، الان هم به‌دلیل نگاه‌هایی که خلاف احمدی‌نژاد وجود دارد هاشمی این موج را راه انداخت، اگر این‌گونه است الان و در نبود هاشمی باید چهره‌های دیگری که ساز مخالفت می‌زنند راحت رای بیاورند؛ دست‌کم در قامت آن تیرآهن چهاردهی که گفتید.

فرض کنید الان دی ۹۱ است و اصلاح‌طلبان نشسته‌اند بحث و بررسی کرده‌اند و اجماعشان این شده‌است که آقای الف به‌عنوان نامزد جریان اصلاح‌طلبی و فرد مخالف جریان اصولگرا مطرح شود، خب مطمئن باشید الان آن فرد موج را به‌راه می‌انداخت و بعد هم رد صلاحیت می‌شد؛ همان موجی که ثبت‌نام آقای هاشمی به‌راه انداخت.

اما الان نمی‌شود یا سخت می‌شود. چون باید حداقلی را برای مردم قائل بود؛ مردم معتقدند ما می‌خواستیم به هاشمی رای بدهیم، اما مشکل از اینجا به‌وجود آمده است که حاکمیت برای مردم تعیین‌تکلیف می‌کند. حاکمیت می‌گوید شما به هاشمی و خاتمی رای ندهید و بیایید به فلان و همان رای بدهید. ببینید من معتقدم اگر آقای مشایی تاییدصلاحیت شود و به انتخابات پای گذارد چیزی نزدیک به ۲۰‌میلیون رای، آن‌هم با فاصله زیاد می‌آورد. چرا؟ چون منتقدان مدام روی احمدی‌نژاد دست می‌گذارند که این غلط است. یعنی مشایی یار همیشگی احمدی‌نژاد که منشاء بسیاری از تصمیم‌های دولت اصولگرای احمدی‌نژاد است، می‌تواند خودش را جدا کند و نقش اپوزیسیون بگیرد. برای همین روی اصولگرایان دست می‌گذارم.

برای همین می‌گویم این اشتباه است همه مشکلات را در احمدی‌نژاد ببینیم، برای همین من همه مشکلات را در اصولگرایان می‌بینم. من احمدی‌نژاد را زیرمجموعه تفکیک‌ناپذیر اصولگرایان می‌بینم. چرا اعتقاد دارم رحیم‌مشایی ۲۰‌میلیون رای می‌آورد؟ چون به‌غلط یا به‌درست، رحیم‌مشایی به‌عنوان سمبل مخالفت با جریان اصولگرایی مطرح شده است؛ این طنز تاریخی است که مشایی که همه‌کاره دولت اصولگرای احمدی‌نژاد است خودش را مخالف سیستم دست‌کم هشت سال گذشته معرفی می‌کند و بعضی هم باور می‌کنند.

وقتی تاریخ ایران ۸۴ تا ۹۰ نوشته می‌شود، مورخان و تحلیل‌گران به ما نشان می‌دهند یکی از کسانی که نقش مهمی در سیاست‌های این هشت‌سال داشته فردی به نام اسفندیار رحیم‌مشایی بوده است، اما چیزی که الان، در خرداد۹۲، در جامعه مطرح است این است که احمدی‌نژاد به‌عنوان سمبل، تبلور و علامت مخالفت با جریان اصولگرایی حاکم مطرح می‌شود. شما می‌توانید بگویید مردم شما نمی‌فهمید و درک شما غلط است و شما باید همگی مخالف احمدی‌نژاد باشید و همه بدبختی‌ها و شرایط دشوار ما از اسفندیار رحیم‌مشایی ناشی می‌شود، اما واقعیت این است که مردم این تصور را ندارند؛ مردم به‌غلط یا ‌درست ‌مشایی را سمبل رویارویی با جریان حاکم اصولگرایی می‌دانند.

این البته از ضعف اصلاح‌طلبان است که در چهار سال گذشته تلاشی برای ارتباط‌گیری با مردم نکردند، اما در کنش سیاسی چیزی اصالت دارد که واقعی است.

بله! برای همین است که امروز اصلاح‌طلبان و هاشمی به یک «ما» تبدیل شدند. برای این‌که بتوانند با مردم ارتباط بگیرند و بعضی خودشان را به‌صورت قلابی اپوزیسیون معرفی نکنند.

این‌ها چگونه «ما» شدند؟ این‌ها که از هم فاصله بسیاری داشتند. سال‌های دولت اصلاحات را که یادتان هست. خودتان در نقد رفتار اصلاح‌طلبان با هاشمی کتاب نوشتید و البته دیگران هم در نقد رفتار هاشمی با منتقدان. اصلا منتقدان می‌توانند به این «ما» امید ببندند یا یک موج گذراست؟

آنچه میان هاشمی و دوم‌خردادی‌ها شکاف ایجاد می‌کرد مقوله‌ای بود به‌نام دموکراسی‌خواهی و توسعه سیاسی که امروز تا حدی رفع شده است.

خب، چه کسی توسعه پیدا کرده است؟

معتقدم از یک‌سو، هاشمی‌رفسنجانی مقدار بسیاری به جریان دموکراسی‌خواهی نزدیک شده است و از سوی دیگر، اصلاح‌طلبان از آن رادیکالیسم ۷۷ و ۷۸ فاصله گرفته‌اند و به اکبر هاشمی‌رفسنجانی نزدیک شده‌اند.

هاشمی نزدیک شده یا فرزندانش او را هُل دادند؟

هاشمی‌رفسنجانی متوجه شده که پیشرفت مملکت تنها با این‌که ما سد و نیروگاه بسازیم و اتوبان بکشیم و دانشگاه آزاد را توسعه دهیم و بیمارستان ایجاد کنیم، اتفاق نمی‌افتد. این‌ها خوب است، ولی چیزهای دیگری هم هست که سال‌ها قبل آن‌ها را در هاشمی‌رفسنجانی دیدم، بلکه برایشان چندان ارزشی قائل نبودم. هاشمی‌رفسنجانی الان متوجه شده آزادی مطبوعات بسیار مهم است، انتخابات آزاد بسیار مهم است، آزادی اندیشه بسیار مهم است، این‌که در مملکت زندانی سیاسی نداشته باشیم بسیار مهم است، این‌که در مملکت آدم‌ها برای افکارشان سر از زندان اوین درنیاورند مهم است. اگر شما از من بپرسید آیا اکبر هاشمی ‌در ۱۳۷۰ یا ۱۳۸۰، این چیزها را متوجه نشده بود؟ می‌گویم او سال ۶۰ هم می‌دانست این چیزها هست، ولی اهمیتی که این‌ مقوله‌ها امروز برای او پیدا کرده آن زمان نداشت.

منتقدان هاشمی‌رفسنجانی می‌گویند خانواده هاشمی او را به‌سمت اصلاح‌طلبان برده‌اند؛ بالاخره مهدی و فائزه زندان رفته‌اند…

چیزی که برای من مهم است، انگیزه نیست، نتیجه است؛ یکی از همکاران شما به کمک نیاز داشته است و شما به او کمک کرده‌اید. حال این‌ را که انگیزه شما چه بوده است من نمی‌دانم و مهم هم نیست.

اما ممکن است مردم این نزدیک‌شدن هاشمی به اصلاح‌طلبان و همچنین باورهایی را که از حقوق شهروندی و آزادی‌های مدنی و حقوق‌بشر دفاع می‌کند باور نکنند و بگویند که هاشمی نمی‌تواند نقش اپوزیسیون را بازی کند؟

بگذارید برکت‌ها و نتیجه‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت ردصلاحیت هاشمی را با هم مرور کنیم. نتایج کوتاه‌مدت ردصلاحیت هاشمی خوابیده‌شدن موج امید است. حالا یک بحث مفصل جامعه‌شناختی می‌طلبد که چرا افراد دیگر دوباره نمی‌توانند این موج را ‌راه بیندازند؟ این یک بحث است، اما آنچه برای من و شما مهم است این‌که آن موج الان خوابیده است و…

<> گفتم که چون اصالت نداشت، به‌قول شما خوابید.

شما می‌گویید اصالت نداشت، اصلا من می‌گویم قلابی بوده، مهم این است که فعلا نیست. معتقدم ردصلاحیت هاشمی دو نتیجه بلند‌مدت خواهد داشت که به‌عنوان نقاط عطف محسوب می‌شود. ردصلاحیت هاشمی دوران‌ساز خواهد شد؛ چون اولا ایده و فلسفه و اندیشه چیزی به‌نام تاییدصلاحیت را زیر سوال برد و این گنبد ترک برداشت. معتقدم از الان به‌بعد شما به‌سختی می‌توانید ردصلاحیت را جا بیندازید. من این را به‌خاطر هاشمی‌رفسنجانی نمی‌گویم، بلکه به‌دلیل دفاعی که اصولگرایان مجبور شدند از هاشمی در مقابل این ردصلاحیت انجام دهند می‌گویم. اگر دقت کنید می‌بینید اصولگرایان در نفی ردصلاحیت آقای رفسنجانی تنها این را گفتند که ۲۰‌سال پیش امام گفته هرکسی با شورای نگهبان مخالفت کند، مفسد فی‌الارض است. و این نشان می‌دهد ایده‌ای برای دفاع ندارند؛ اصولگرایان نمی‌گویند که ردصلاحیت به این دلایل منطقی است؛ می‌گویند هرکسی با این مخالفت کند مفسد فی‌الارض و جایش در جهنم است.

نه، آنان می‌گویند به‌دلیل حمایت هاشمی از وقایع سال ۸۸ و همچنین کهولت سن، او صلاحیت لازم برای رییس‌جمهوری‌شدن ندارد.

چیزهایی که قلابی‌اند و مبنا و اساس واقعی ندارند نمی‌توانند روی پایشان بایستند و شما مجبورید همواره آن‌ها را توجیه کنید. بازگردید به سال۸۸، یک‌ماه یا دو ماه مانده به ‌خرداد، همان داستان ردصلاحیت‌ها را نگاه کنید؛ حتی یکی از بحث‌هایی که امروز شورای نگهبان مطرح می‌کند چهارسال پیش در میان نبوده است. امسال شورای نگهبان می‌گوید نامزدها باید به ما طرح و برنامه بدهند. شما برو نگاه کن، چه زمانی از نامزدها طرح و برنامه می‌گرفته‌اند؟

خب! شورای نگهبان می‌گوید این تفسیر امروز من از قانون است.

می‌گوید باید ببینم از نظر فیزیکی، این‌ها می‌توانند این کار را انجام دهند یا نه. شما ببینید چهارسال پیش هم این حرف‌ها را می‌زده است یا نه. این‌که شورای نگهبان همواره بندها و تبصره‌هایی به تفسیرش می‌افزاید نشان می‌دهد قانونی نیست. چرا؟ چون قانون اساسی می‌گوید شورای نگهبان باید بر انتخابات نظارت کند، اما باید بر انتخابات نظارت داشته باشد که بگوید اینجا این خلاف اتفاق افتاده است و دولت این کار را کرده است و دیگری فلان کار را.

شما می‌گویید براساس شرایط عملکرد خودش را توجیه می‌کند؟

آفرین، مدام خودش را توجیه می‌کند. ۳۴سال از جمهوری‌اسلامی می‌گذرد، شما به‌عنوان یک روزنامه‌نگار، چه زمانی شنیده بودید شورای نگهبان به سلامت جسمانی نامزدها توجه کند و آن را در نظر بگیرد؟ همین‌گونه اگر جلو برویم چهار سال دیگر ممکن است شورای نگهبان بگوید شما باید از دانشکده علوم‌پزشکی دانشگاه تهران برگه صحت و سلامت بگیرید. چیزی حدود ۹۰درصد نامزدهای اصلاح‌طلب برای انتخابات شورای شهر ردصلاحیت شدند. برای چه چیز ردصلاحیت شدند؟ معلوم نیست. بزرگ‌ترین دلیلی که دارم برای این‌که عملکرد شورای نگهبان مورد پرسش قرار گرفته است، این است که دلیلی قانونی مثل گذشته برای ردصلاحیت‌ها ارائه نمی‌کند.

البته همین شورای نگهبان چندوقت پیش قانون محدودیت سنی برای نامزد‌های انتخابات ریاست‌جمهوری را خلاف قانون و شرع تشخیص داد.

بله! اصولگرایان همواره می‌گویند در همه‌جای دنیا شورای نگهبان هست، در همه کشورها هست، در آمریکا و فرانسه و هند و ترکیه و انگلیس هست. بنده خدمت شما عرض کنم در هیچ کشوری که با نظام دموکراتیک اداره می‌شود شورای نگهبان چنین عملکردی ندارد. یکی از تبعات ردصلاحیت به‌زیر سوال‌رفتن فلسفه ردصلاحیت از طرف شورای نگهبان است. یکی دیگر از تبعات این است که آقای هاشمی به اپوزیسیون درون نظام تبدیل شد.

در جمهوری‌اسلامی ۳۴سال است که این اتفاق می‌افتد و موضوع تازه‌ای نیست. اصلاح‌طلبان هم نشان دادند برنامه خاصی برای مواجهه با این موضوع ندارند. می‌گویید هاشمی در جایگاه اپوزیسیون قرار بگیرد، در نظامی که نشان داده است قوی‌ترین اپوزیسیون‌ها، کسانی‌که تشکیلات داشتند و حزب داشتند، از نظامی و غیرنظامی، همه را در خود هضم یا بیرون کرده است.

اولا معتقدم تا به امروز چیزی به‌ نام اپوزیسیون درون نظام نداشته‌ایم؛ دقیقا به همان دلیل که گفتید. هرکسی که اپوزیسیون بوده مورد پذیرش نبوده است. یا در زندان بودند یا به خارج از کشور رفتند یا به‌هرشکلی اپوزیسیون نیست. این داستان ردصلاحیت هاشمی باعث خواهد شد موجود سیاسی جدیدی در ایران متولد شود که اپوزیسیون درون نظام نام دارد. این را ما تا به امروز نداشته‌ایم. برای این‌که نظام و طرف مقابل خودش را خیر مطلق می‌دانسته ، اپوزیسیون بلاموضوع می‌شده است. نگاه این است که ما برحق‌ایم و به نظام و اسلام خدمت می‌کنیم، اگر کسی با ما مشکل دارد یا با اسلام مشکل دارد یا با نظام و اگر این‌گونه نیست باید با ما در یک جبهه باشد. معتقدم این ردصلاحیت همان‌گونه که بر گنبد بررسی صلاحیت‌ها ترک انداخت بر این فلسفه که ما صددرصد برحق‌ایم هم ترک انداخت؛ یعنی با ردصلاحیت هاشمی اندک‌اندک این‌گونه می‌شود. اگر کسی کار ما را قبول نداشته باشد لزوما به این معنا نیست که از ما نیست، لزوما به این معنا نیست که نوکر آمریکاست.

این البته خوشبینی شماست. دیدید که پس از عدم احراز‌صلاحیت هاشمی کیهان گفت هاشمی عایشه‌ بر جمل نشسته بود. از کجا معلوم هاشمی به بازرگان و نهضت آزادی تبدیل نشود؟

هاشمی بازرگان نمی‌شود. اولا به‌دلیل تعقل و نگاه سیاسی‌اش. دوم این‌که نمی‌شود به این سادگی‌ها و با یک سرمقاله کیهان، با یک نطق روح‌الله حسینیان، موجودیت هاشمی را رد کرد.

اما همان کیهان پیش‌بینی کرد صلاحیت هاشمی احراز نمی‌شود و نشد.

معتقدم این مسئله تصادفی بود؛ مثل این‌که شما نشسته‌اید و سیبی می‌افتد و شما بگویید آقای فلانی اراده کرد، سیب افتاد.

اما رابطه آقای فلانی با سیب تعریف نشده است، اما رابطه کیهان با شورای نگهبان و برخی نهادها نه در قانون که در عرف سیاسی تعریف شده است.

شورای نگهبان آقای هاشمی را ردصلاحیت کرد نه‌ به‌واسطه این‌که کیهان نوشته بود باید ردصلاحیت شود، نه به‌واسطه این‌که، ۱۵۰ نماینده مجلس نامه نوشتند که صلاحیت هاشمی رد شود، او را رد کردند چون هاشمی در‌حال تولید سونامی دوم خرداد بود. نمی‌شود اپوزیسیون به رهبری هاشمی را حذف‌کرد؛ چون تعقل آقای هاشمی زیاد است.

دیگر این‌که شما نمی‌توانید هاشمی را از نظام جدا کنید و بگویید ایشان ضدانقلاب یا ضدنظام است. سوم این‌که نهضت آزادی درست از هفته‌های اول انقلاب موضع گرفت، اما شرایطی که در خرداد ۹۲ داریم با شرایط خرداد ۵۸ بسیار متفاوت است. نهضت آزادی و مرحوم بازرگان زمانی از شرایط انتقاد کرد که تقریبا ۹۰درصد دانشجویان خط امام طرفدار انقلاب بودند؛ اما شما الان اگر به دانشگاه‌ها بروید می‌بینیدحتی ۱۰ درصد دانشجویانی که مسلمان‌اند، طرفدار اصولگراها نیستند. الان شرایط برای شکل‌گیری یک اپوزیسیون درون نظام و تحول آن مناسب است و تحول پیدا کند؛ الان از نظر اجتماعی جمهوری‌اسلامی به این مرحله رسیده است. سال ۵۸ میوه کال بود اما الان رسیده است.

شما می‌خواهید بگویید دانشجویان و نهضت آزادی و مجمع روحانیون مبارز و غیره برای پذیرفتن هاشمی به‌عنوان اپوزیسیون آماده‌اند؟

می‌خواهم بگویم جامعه ما الان به مرحله‌ای رسیده‌است که می‌توانیم به‌صورت جدی از اپوزیسیون درون نظام صحبت کنیم. می‌خواهم بگویم این دختر من زمانی بود که باید عروسک‌بازی می‌کرد، اما الان می‌توانیم صحبت از خواستگار بکنیم. الان می‌خواهم بگویم شرایط به درجه‌ای از تکامل رسیده که اتفاقا می‌تواند اپوزیسیون داشته باشد و اتفاقا این حسن کار است. معتقدم نظام سیاسی ما به مرحله‌ای از رشد و توسعه سیاسی رسیده است که می‌توانیم اندک‌اندک از اپوزیسیون سیاسی صحبت کنیم.

شما جایگاه خاتمی را به عنوان یکی از سران اصلاحات موازی هاشمی می‌بینید یا ذیل هاشمی؟

بیشتر موازی می‌دانم تا ذیل. در انگلستان، فرانسه، هند، ترکیه یا حتی در مصر ما می‌توانیم از اپوزیسیونی صحبت کنیم که دیگر جایش در زندان نیست؛ پس می‌توانیم در ایران هم از اپوزیسیونی صحبت کنیم که می‌تواند این اپوزیسیون سکولار، لیبرال، طرفدار غرب و اسلامگرا باشد. چه دلیلی دارد که ما آقای مصباح را اپوزیسیون ندانیم. برای این‌که مصباح و طیف ایشان معتقدند درجه اسلامگرایی حاکمیت کم است و باید بیشتر باشد. ما نباید از اصطلاح اپوزیسیون بترسیم. الان آیت‌الله مصباح هم به نوعی اپوزیسیون نظام است.

اما حاکمیت نشان داده خاتمی را تحمل نمی‌کند و…

خب نکند! ما نمی‌توانیم اپوزیسیون را از دید حاکمیت تعریف کنیم. اگر این کار را انجام دهیم باید به‌کل در را ببندیم و برویم؛ چون حاکمیت درکل اپوزیسیون نمی‌خواهد. اپوزیسیون می‌تواند دموکراسی‌خواه باشد یا اصلا می‌تواند بگوید من از اصولگراها اسلامگراتر هستم. مهم‌ترین جریان سیاسی در ایران ۹۲ اپوزیسیون دموکراسی‌خواه است.

و این محصول ردصلاحیت هاشمی است؟

نه، زمینه‌هایش به‌وجود آمده بود. ماه‌هاست که من نمی‌گویم فلان منتقد اصلاح‌طلب است و می‌گویم دموکراسی‌خواه است.

به خاتمی وصله‌های بسیاری می‌چسبانند، اما وصله‌هایی که حکومت می‌چسباند مهم نیست. مهم این است که جامعه و نخبگان و تحصیلکردگان چقدر این وصله‌ها را به خودشان می‌گیرند. چهارسال است به معترضان انتخابات ۸۸ « فتنه‌گر» می‌گویند؛ می‌گویند نوکر آمریکا و اسراییل، اما چقدر جامعه این را پذیرفته است؟ شما یک نظرسنجی در میان آدم‌های بالای دیپلم انجام دهید، ببینید چند‌درصدشان خاتمی را نوکر آمریکا می‌دانند؛ آن هم در حالی که چهار سال است تبلیغات حکومتی می‌گوید خاتمی نوکر آمریکاست.

آیا کسی با مشخصات خاتمی می‌تواند در کنار کسی با مشخصات هاشمی اپوزیسیونی چندرهبری را هدایت کند؟

همان‌گونه که ما می‌بینیم هاشمی به اپوزیسیون تبدیل می‌شود، این را حاکمیت هم می‌بیند و اندک‌اندک به هاشمی می‌گویند آشیخ اکبر باید تکلیفت را معلوم کنی. سرمقاله کیهان را که شما بخوانید همین را می‌گوید که آقای هاشمی از شما بهره‌برداری می‌کنند و تو را هل می‌دهند و از تو چهره‌ای می‌سازند که در مقابل نظام قرار بگیری. ما از جبهه اپوزیسیونی صحبت می‌کنیم که این آدم‌هایی که در این اپوزیسیون هستند، همگی با هم تفاوت دارند، ولی چرا من همه این‌ها را در یک جبهه جمع کرده‌ام؟ چون این‌ها در چند نکته اساسی با هم مشترک‌اند؛ یک، تمامشان قانون اساسی را قبول دارند. دوم این‌که همه‌شان از وضع موجود، وضع آزادی بیان و اندیشه و حقوق‌بشر نگران هستند.

و شما به این‌که این جبهه اپوزیسیون به ثمر برسد امیدوارید؟

بله، قطعا. چون خواسته‌هایش با ذات و طبیعت انسان سازگاری دارد.

و آن ثمر چیست؟

ثمر این است که آزادی مطبوعات و آزادی انتخابات بیشتر شود. کسی یا نهادی نتواند با انگیزه‌های سیاسی رقیبان جریان حاکم را ردصلاحیت کند.

این‌ها که می‌گویید همین خواسته‌هایی است که اصلاح‌طلبان دست‌کم ۱۶سال است تکرار می‌کنند، اما هر دفعه و در انتخابات‌ به سد شورای نگهبان می‌خورند و موفق نمی‌شوند؛ به سد فلان نهاد می‌خورند، به سد فلان نهاد سنتی برخورد می‌کنند و موفق نمی‌شوند؛ راهی هم برایش پیدا نمی‌کنند. شاید این اپوزیسیون برای این نمی‌تواند به ثمر بنشیند که خودساخته و کنش‌ساخته نیست؛ یعنی این‌گونه نبوده که اصلاح‌طلبان بیایند بنشینند و وقت بگذارند و جامعه را مهندسی کنند و یک اپوزیسیون تشکیل دهند. اصلاح‌طلبان مجبور شدند از هاشمی حمایت کنند و همین‌طور جامعه مجبور شد به طرف هاشمی بیاید. اصلا این‌گونه نبود که قبل از ثبت‌نام هاشمی اصلاح‌طلبان بگویند ما از او حمایت می‌کنیم. بعد از ثبت‌نام و عدم احراز صلاحیتش از او تشکر کردند و گفتند شورای نگهبان اشتباه کرد.

ایراد شما را می‌فهمم.

و آن را وارد می‌دانید؟

بله، اما تاریخ معاصر ایران ایراد شما را وارد ندانسته است؛ قبول کرده اما آن را وارد ندانسته است.

چگونه این ایراد را هم قبول می‌کند هم آن را وارد نمی‌داند؟

برای این‌که شما در بحث نظری درست می‌گویید ولی درعمل وقتی موج به‌راه می‌افتد این ایراد را هم با خودش می‌کَند و می‌برد.


ادامه مطلب
برچسب ها: بازرگان ، رد صلاحیت ، هاشمی ، بازرگان نشد ، بازرگان نمیشود ،
آخرین ویرایش: - -